روزهایی که یاد می گیریم بگذاریم ساعت هایش بگذرند. بگذاریم ساعت ها کار خودشان را بکنند و ما هم کار خودمان را. روزهایی که باید بگذاریم اتفاق ها بی محابا برایمان بیفتند و ما بدونِ پیش بینی و یا اساسا داشتنِ ایده ای درباره ی حتی یک دقیقه بعدمان، تنها با لحظه های پیش رویمان همراهی کنیم و در سیل همه ی اتفاق ها غرق شویم ... همه ی اتفاق های تلخ و شیرینی که وقتی دست از پیش بینی کردن شان می کِشیم و نمی دانیم شان، متعجبانه می بینیم چه حادثه هایی برای اتفاق افتادن وجود داشته و ما در تمام سال های عمرمان ناخواسته مجالی به آنها نداده ایم. و بعد از اینکه چنین اتفاق هایی بدون برنامه ریزی و بدون پیش بینی حادث ش
برچسب: مرداد,
نویسنده: کیانوش حیدری
- ما واقعا هر دو یکی هستیم و نباید مخصوصا سوتفاهم ایجاد کنیم.- نمی کنیم.- ولی مردم می کنند. همدیگه رو دوست می دارند ولی مخصوصا سوتفاهم ایجاد می کنند و ناگهان می بینند که دیگه یکی نیستند.- ما دعوا نمی کنیم.- نباید بکنیم. برای اینکه فقط ما دو نفر هستیم و تو این دنیا دیگه همه ش دیگرون هستند. اگر اختلافی میون ما پیدا بشه، اون وقت ما هم میریم جزو دیگرون می شیم.- نه، نمی شیم. چون که تو شجاع تر از اون هستی که بشی. آدم شجاع هیچ وقت بلایی سرش نمی آد.- البته از مُردن که می میره.- ولی فقط یک دفعه.- معلوم نیست. کی گفته؟- ترسو هزار دفعه می میره، شجاع فقط یک دفعه.- خوب آره. کی گفته؟- نمی دونم.- احتمال داره
برچسب: مرداد,
نویسنده: کیانوش حیدری
برچسب: مرداد,
نویسنده: کیانوش حیدری
برچسب:
نویسنده: کیانوش حیدری
برچسب:
نویسنده: کیانوش حیدری
برچسب:
نویسنده: کیانوش حیدری
برچسب:
نویسنده: کیانوش حیدری
برچسب:
نویسنده: کیانوش حیدری
برچسب:
نویسنده: کیانوش حیدری
برچسب:
نویسنده: کیانوش حیدری
برچسب:
نویسنده: کیانوش حیدری
برچسب:
نویسنده: کیانوش حیدری
برچسب:
نویسنده: کیانوش حیدری